مرتضى راوندى

205

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گوش به آواز است كه از خبر ناخوشى يكى از محترمين دولت ، كه بلا عوض است نه بلا وارث ، خاطر وحدت‌طلب خود را آسوده كند و از مواجب و مرسوم آن مرحوم ، كه ممات او هنوز معلوم نيست ، مبلغى مداخل نمايد . در اطراف صندلى او يك دسته از متملقين چرب زبان و رندان عالمسوز ، كه به مصلحت‌بينى معروفند ، از قبيل حاجى سعد الدوله و امثال ، قنبرك « 1 » كرده ، ايستاده‌اند . فوايد فقه طهماسب ميرزاى مؤيد الدوله « 2 » و فتح فرهاد ميرزا و فسق فيروز ميرزا را ، كه علماى كاويانى دولتند ، به حسن كفايت اكفى الكفاة راجع مىنمايند . دسته‌اى هم از منشيان دست‌آموز حواسى جمع و قلمى تيز كرده‌اند كه به دستمزد خرابى آذربايجان و تمامى كردستان و بىنظمى قشون ايران ، فرامين منصب و علاوهء مواجب و اعطاى نشان و خلعت بنويسند ، رسومى بگيرند و در هر قضيه ، خواه نفع دولت ، خواه ضرر دولت ، ايشان به مداخل خود رسيده باشند . پادشاه ، با همه صبر و بردبارى ، متغير مىشود ، متحير مىماند كه اگر وقتى كسى مصدر خدمتى شود تكليف چيست و به كدام عطيهء دولتى بايد او را امتياز داد ؟ با اين تحيّر و تغيّر مجبور مىشود به متابعت رأى رئيس كل و اتباع او . ميل خاطر پادشاه ، آنچه شنيده‌ايم ، مصروف است به تربيت مردم و ترك رذائل و ترويج رسوم آدميت و انسانيت و از آنچه اسباب بطالت و ضايع شدن وقت است و نتيجهء عقلى ندارد اعراض دارند . مثل اينكه سلام عام را ، كه به قول عوام شكوه سلطنت عجم است ، به تقليل قائلند ، و آن ايستادنهاى طولانى را ، كه مورث بهت و بطالت آشكار بود ، موقوف فرمودند . اين شخص با سابقهء درويشى و خاكسارى و قلندرى و ترك و تجريد ، همين سلام و قيام بىقعود را به يك امتدادى از امتداد سلام پادشاه بيشتر ، در حضور خود على الاستمرار منعقد مىخواهد ، ظهور اين حالات را به هيچ‌چيز نبايد حمل كرد ، مگر به مخالفت او با سليقه و ميل پادشاه ، چنان كه در ترك عنوانات نيز از او همين مخالفت ظهور يافت . . . طبقات مردم ايران ، در اين ايام فترت ، كه از رياست كليه بوى فقر و درويشى مىآيد ، در ورطهء خيال افتاده ، هر طبقه تابع اعتقادى شده‌اند . . . كفات دين و هدايت حق و يقين ، نايبان امام و علماى اعلام ، كه قيام آنها بر طريق انبياست و قوام ايشان به پاسدارى ملت غراء ، از اداى تكاليف و اضائهء سراج و ارائهء منهاج قاصرند و به اقتضاى مصلحت وقت براى امروز خود تكليفى تازه ايجاد كرده‌اند ، همچو

--> ( 1 ) . اسم حاجى سعد الدوله قنبر على خان بوده است . قنبرك به معنى گردنشستن ، چنبرك ، چنبره است ( فرهنگ معين ) . ( 2 ) . طهماسب ميرزا كتابى در فقه نوشته كه به فقه مؤيدى معروف بوده است .